°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO
اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود حسین منزوی هیچکس منتظر آمدنت نیست نیا تو نبودی دل آدم شده ابلیس نیا چه بگویم که خدا هم به ستوه آمده است سالها بر لبشان نام تو را می خوانند ای که دنیا همه در حسرت دیدار تو است گل نرگس تو چه روزای بدی را دیدی از مرگ با يك تير... ميتوان خلاص شد اما اميد... زندانی ابديست ...كه هر صبح، در سينه ام بيدار ميشود و مي پرسد:تا ابد چند روز مانده رفيق؟؟؟ پيش از آنـــــــــــكه زاده شوم مادرم نامـــــــــــ تو را بر حافظه ام حك كـــــــــــرد مادرم وقتی خبــــــــــر داد كه تو از آن منــــــــــــي دلــــــــــــــــــــم خواســـــــــــــــــت كه زودتــــــــــــر به دنــــــــــــيا بيايـــــــــــــم سعاد الصباح یک دهان خواهم به پهنای فلک تابگویم وصف زن را یک به یک زن مگو دریای راز مرد هاست مرجع رازو نیازو دردهاست زن چه باشد آشنایی ناشناس هرزمان پیداشود در یک لباس یک زمان گردد نکوتر از ملک پا گذارد از بلندی بر فلک می شون کان وفا، کانون مهر قلب او رخشان تر از قلب سپهر همچو گل شاداب و خوشرومی شود چشم خاموشش سخن گومی شود گر بخواهد زن، به توجان می دهد هرچه می خواهد دلت، آن می دهد وای از آن وقتی که زن پستی کند باده پستی خورد مستی کند اندر آن دم می شود دریای قهر می چکاند در گلوی مرد، زهر سخت اندر حیرتم کاین جنس زن گه فرشته باشد و گه اهرمن گر بگویم او فرشته نیست ؟ هست باملک خونش سرشته نیست؟ هست وربگوبم دیو سیرت هست؟ نیست یا وجود بی بصیرت هست؟ نیست من که حیرانم از این جنس دوپا در تحیر مانده ام واحیرتا شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم می گفت مادرای رؤيای سبز غنچه ها....مادر ای پرواز نرم قاصدك مادر ای معنای عشق شاهپرك...گونه هايت كاش مهتابی نبود تا دلم در بند بی تابی نبود...ای تمام ناله هايت بی صدا...مادر ای زيبا ترين شعر خدا تـــرا ستایش می کنــــم ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست امید و تکیه گاه ما زندگی و هستی ماست تـــرا ستایش میکنــــــم ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی حجت بی اجر و مزدت را تـــــرا ستایش میکنم ترا که می سوزی و میکاهی و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان و نه پشیمانی را پیشه میکنی تـــرا ستایش میکنم ترا ای مادر پاک ، ای روحانی پاک ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها تر ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت و نگران سرنوشتمان نگران خوب و بد نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است ترا ای مادر، ای روحانی مقدس ستایش میکنم و در برابر عظمت روح ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم مادر! تو فرشته ای *مـــــن یهـ زنـــــــم* زن بـــــودن مهـــــــم نیس ... شیـــــر زن بودن هنـــــــره ! ! مــن یـــهـ زنــــــم نگاهـ به چهــــره ی ظریفـــــــم نکــن ! اگــر اراده کنـــم.. تـــــمام هویــــت مردونتـــو بــ آتـــش میکـــــــشم لـــعــنتـی بعضي وقتا سكوت ميكني چون اينقدر رنجيدي كه نميخواي حرفي بزني .... بعضي وقتا سكوت ميكني چون واقعا حرفي واسه گفتن نداري.... گاه سكوت يه اعتراض.... گاهي هم انتظار.... اما بيشتر وقتا سكوت واسه اينه كه هيچ كلمه اي نميتونه غمي كه تووجودت داري رو توصيف كنه "تسلــــــــــــــــــــــــــيت قلـــــــــــــب صبورم" اخ جووووووووووووووووووووونم امتحاناااااااا هم بالاخره تمووووووووووم شد: خیلی دلممممممممم برای وب خوشملمممممممم تنگید شرمنده وب عزیزم من حتی برای امتحانااااااااااا نتو نستممممم تولدتوووووووووووووووو بهت تبریک بگممممممممم ناراحت نباش وب عزیزمممم من خیلی دوست دارم قبول دارمم ی مدت ازت غافل بوووووودم اما قوووول میدم جبران کنمم. اميدوارم همه توي درسهاشون موفق باشن و قدر روزهاي خوش تحصيلشون رو بدونن به اميد روزهاي خوش 
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسهای در من، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغلپیشه، بهانه اش نشنیـدن بود
چه سرنوشـت غمانگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود
تو که از گریه دگر جان به تنت نیست نیا
همه ماتم زده اند ،همه نفرین شده اند
باغبانم،خبری از چمنت نیست نیا
ولی انگار کسی هم قدمت نیست نیا
هیچکس لایق لطف و کرمت نیست نیا
که بجز زخم دگر بر بدنت نیست نیا



اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
ادامه مطلب




![]()
![]()
![]()


| Power By:
LoxBlog.Com |